جامعه دانش‏محور توسعه، تحوالت و تغییرات جامعـه را بـر پایـه مفهـوم دانـش و فعالیت‏هـای دانشـی تبیـین مـی‏كنـد. جامعـه دانش‏محور، جامعه‏ای است كه در آن دانش مهمتـرین عامـل تولید است. جامعه فراصنعتی نیز همانطور كه دانیـل بـل مورد تاكید قرار می‏دهد در یک معنای دوگانه می‏تواند به عنـوان یک جامعه دانش‏محور شـناخته شـوند نخسـت اینكـه منـابع نوآوری به طور فزایندهای از تحقیق و توسعه ناشی مـی‏شـوند و دوم اینكه وزن جامعه ـ كه بوسیله تولید ناخالص ملی و اشـتغال اندازه‎گیری می‏شود ـ به طور گسـترده‏ای در حـوزه دانـش قـرار می‏گیرد. منبع اصلی تولید و كار در جامعه فراصنعتی، دانش و نهاد اصلی در این جامعه دانشگاه است. جامعه فراصنعتی و جامعه دانـش‏محـور صـورت‏بندی جدیـدی از جامعه ارائه می‏دهند كه در آن دانشگاه و دانش محوریت بنیـانی در تحوالت بخش‏هـای مختلـف جامعـه دارنـد. بـر ایـن اسـاس، دانشــگاه در شــرایط كنــونی بــیش از پــیش بــه نهــادی بــرای پاسخگویی به نیازهای جامعـه در ابعـاد مختلـف تبـدیل شـده و رابطه متقابل دانشگاه ـ جامعـه، از ویژگی‏هـای اساسـی دانشـگاه جدیــد اســت. ایــن تحــول بــه خــوبی در مطالعــه اتزكــویتز و لیدسدورف در چارچوب تز مارپیچ سه‏گانة دانشگاه ـ صنعت ـ دولت و یا مطالعه دالنتی در بـاب نقـش دانشـگاه‏ها در جامعه دانش محور دیده می‏شود.

پیوند دانشگاه ـ صنعت در جامعه دانش‏ محور: تئوری مارپیچ سه ‏گانه

دیدگاه نظری مهمـی كـه در بـاب تحـول در نقـش دانشـگاه در جامعه دانش‏محور ارائه شده، تئوری اتزكویچ و لیدسدورف است كه با عنوان رویكرد مارپیچ سه‏گانة دانشگاه، صـنعت و  دولت  و به مثابه مدلی پیشرو در ارتباط میـان ایـن سـه نهـاد شناخته شده است. اتزكویچ و لیدسدورف با تعریف هویتی جدید برای دانشگاه در جامعه دانش‏محور، به نقـش نـوین دانشـگاه در توسعه اقتصاد ملی و نظام‏های نوآوری تاكید می‏كنند. نقش اولیه دانشگاه‏ها در مراحل اولیه شكل‏گیری، حدود هشت قـرن پـیش، تنها به فعالیت‏های آموزشی محدود می‏شد. در ایـن دوره تعامـل دانشگاه با صنعت و دولت بر مبنای آموزش نیروی انسـانی مـورد نیاز دولت‏های ملی بود. اولین انقـالب و تحـول علمـی در اواخـر قرن نوزدهم اتفاق افتاد ـ شروع آن در دانشگاه‏های آلمان بود ـ كه طی آن دانشگاه‏ها عـلاوه بـر ماموریـت آموزشـی و تـدریس ، ماموریت پژوهشی را نیز برعهده گرفتند. در این دوره كه همـراه با آزادسازی اقتصادی در كشورهای پیشرو بود، به تدریج بودجـه دولتــی دانشــگاه‏ها كــاهش یافــت و ضــمن برقــراری ارتبــاط اقتصادی میان دانشگاه و صنعت، انجـام فعالیت‏هـای مشـترک تحقیق و توسـعه دانشـگاه و صـنعت و برون‏سـپاری پـژوهش از صنعت خصوصی یا در حال خصوصی و مستقل شدن گسترش داده شـد و دانشــگاه‏ها بــرای كــاهش وابســتگی بــه بودجــه دولتــی برنامه‏ریزی گسترده‏ای انجام دادند. طی انقلاب علمـی دوم كه در اواخر قرن بیسـتم اتفـاق افتـاد، دانشـگاه‏ها عـلاوه بـر دو ماموریت پیشین، عهده‏دار ماموریت جدیـدی بـا عنـوان نـوآوری شدند كه از آن به عنـوان ماموریـت سـوم تعبیـر می‏شـود. ایـن انقالب با شكل‏گیری دانشگاه كارآفرین همزمان می‏شود.

تئوری مارپیچ سه ‏گانه، شكل تكامل‏ یافتة مد‏ل‏هایی اسـت كـه در خصوص ارتباط بین سه نهاد دانشگاه، صـنعت و دولـت طراحـی شده‏اند. این تئوری تحولی سه مرحله‏ای را طی كـرده اسـت. در مدل نخست، نهاد دولت، مسلط بر دو نهاد دیگر اسـت و تعیـین روابط و مرزهای فعالیت آن‏هـا بـا اقتـدار دولت‏هـای ملـی اعمـال می‏شود. بارزترین و مقتدرترین نوع این مدل را می‏توان در شوروی سابق و كشورهای اروپـای شـرقی و تحـت سیاسـت سوسیالیسم موجود جستجو كرد. نوع ضعیف‏تری از این مدل در بسیاری از كشـورهای آمریكـای لاتـین و برخـی از كشـورهای اروپایی از قبیل نروژ قابل مشاهده است.

شکل ۱ مدل سوسیالیستی روابط دانشگاه – دولت – صنعت

مدل مارپیچ دوم در واكنش به ضعف‏های مـدل ۱ ارائـه شـد. در این مدل برخلاف مدل یک روابط این سه نهـاد نـه در انحصـار و اقتدار دولت ملی بلكه مبتنی بر روابطـی بـا مرزهـای مسـتقل و محدود شده است. در این مدل قلمرو نهادهای دولـت، دانشـگاه وصنعت با مرزهای قوی عقلانیت فرهنگی، اجتماعی و تخصصی از همدیگر جدا شده‏اند، امـا دارای كـنش متقابـل و متعامـل بـا یكدیگر می‏باشند. در این مدل دانشـگاه بـه تـدریج و تحقیـق می‏پردازد، صنعت نتایج تحقیقات را به كالاها وخـدمات جدیـد تبدیل می‏كند و دولت نیز از دانشگاه و صنایع حمایت می‏كنـد و زیرساخت‏های لازم را فراهم می‏آورد.

شکل ۲ مدل مبتنی بر عدم مداخله در روابط دانشگاه – صنعت و دولت

نهایتا در مدل مارپیچ سه‏گانه به عنـوان مـدل۳ ،زیرسـاخت‏های دانش‏محور بر مبنای حوزه‏های نهادی بهم‏مـرتبط ایجـاد شـده و هر یک از این حوزه‏های نهادی به ایفای نقش یكدیگر پرداخته و سازمان‏های پیوندی با فصول مشتر متعـدد پـا بـه عرصـه ظهور می‎گذارند.

در مدل ۳، حوزه‏های دانشگاه، صنعت ودولت در فرآیند نوآوری هم‏پوشانی دارند ونقـش‏هـایشـان بـا یكـدیگر تـداخل وفصـل مشتر پیدا می‏كند. در واقع در فرآیند نوآوری، كاركرد سه حوزه نهادی دولت، دانشگاه و صنعت با

شکل ۳ مدل مارپیچ سه گانه روابط دانشگاه – صنعت – دولت

یک الگوی مارپیچی از پیوندها درهم ‏تنیده شده و در مراحل مختلف ظاهر مـی‏شـوند و ایفای نقش می‏كنند. در الگوی مركور اولا تحول در سـاختارها و بویژه تحول در ماموریت نهادهـا و ثانیـا تحـول در روابـط آن‏هـا مدنظر است. در این رابطه، دانشگاه‏ها علاوه بر ماموریت آموزشی وتحقیقاتی، ماموریت سوم خـود یعنـی مشـاركت فزاینـده‏تـر در نوآوری و توسعه تكنولوژی را عهده‏دار می‏شوند. بر ایـن اسـاس بنگاه‏ها وشبكه‏های جدید وابسته به دانشـگاه درحـال گسـترش بوده و دانشگاه‏ها با توجه به ظرفیت‏هایی كه دارند به‏عنوان نهـاد تولیـد و توزیـع كننـده دانـش و همچنـین به‏عنـوان كـارآفرین و بنیان‏گذار صنعت، نقـش اساسـی در نـوآوری صـنعتی و توسـعه فناوری ایفاء می‏كنند.

درگذشته هریک از نهادهای دانشگاه، صنعت و دولـت مرزهـای مشخص وتعریف شده‏ای داشـتند. امـا امـروزه مرزهـای سـنتی دانشگاه، صنعت و دولت تغییر كرده و در خیلـی از زمینـه‏ها بـه آسانی نمی‏توان مرز بین آنها را از یكـدیگر تمیـز داد. بخشـی از قلمرو دانشگاه، صنعت محسـوب مـی‏شـود و قسـمتی از قلمـرو صنعت را دانشگاه می‏توان به حساب آورد. دولت نیـز عـلاوه بـر انجام وظایف سنتی و متداول خـود، وارد قلمروهـای دانشـگاه و صنعت شده است و درصدد گستر و مدیریت بر فصل مشترک دانشگاه و صنعت است. با توجه به این تداخل وظایف، شبكه‏های سه‏جانبه و سازمان‏های جدیدی ظـاهر شـده‏انـد كـه اصـطالحا سازمان‏های مختلط و پیوندی نامیده می‏شوند.

مدل مارپیچ سه‏گانه، كاركرد جدیدی را برای دانشگاه‏ها متناسب با شرایط جدید جامعه دانش‏محور تعریف می‏كند كه می‏توان از آن با عنوان »دانشگاه پیوندی  «نام برد. در این چارچوب دانشگاه‏ها با ماهیت جدید ضمن تحول در نوآوری نهادی، به ایفای نقش در ساختار اقتصادی می‏پردازند. دانشگاه پیوندی از یک سو پیامد چالش‏هایی است كه دانشگاه در جامعه جدید به منظور تامین مالی خود با آن مواجه است. دانشگاه‏ها بخشی از نیازهای مالی خود را از دولت و بخشی را از بازار تامین می‏كنند، بنابراین دانشگاه به ناگزیر در برابر هر دو نهاد باید پاسخگو باشد. این تحول به نوبه خود اهمیت دانش كاربردی و بهره‏مندی از دانش تولید شده در زمینه عملی را برجسته ساخته و تمایل دانشگاه به پیوند با بازار یا صنعت را افزایش می دهد. این رابطه متقابل است به این معنا كه صنعت نیز در نتیجه نیاز به دانش فزاینده و به روز همچنین تغییر مستمر و بسیار سری نیازهای بازار، بیش از پیش به دانش عملی وابسته می‏شود.